![]() |
![]() |
|
|
سلام. خیلی وقته نبودم . چون همسر محترم داشت وارد زندگیم میشد. و
یک انگشتر به دستانم اضافه شد که امیدوارم در ارتباطات حرفه ای و محیط کار موثر باشد . چون متاسفانه همیشه دخترهای مجرد زیر ذره بین هستند. و یک پزشک به عنوان محرم دردهای مردم وقی با بعضی ادمهای بی جنبه مواجه یشود به نظرم در صورت متاهل بودن کمتر با دردسر مواجه میشود. حالا از ساده ترین حالت که خواستگاری برای نوه و نتیجه و پسر همسایه پیرزن بیمار مراجع است تا........... پس ورود ایشان را به زندگی خود تبریک و تهنیت میگوییم. و امیدواریم همیشه همینقدر مهربان وخوش قلب وعاشق وصبور باقی بماند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:46 توسط ستاره |
|
|
خیلی دوست دارم یه پست جدید بنویسم ولی انگار قفل کردم . یا سرما باعث شده افکارم یخ بزنه. شایدم اصلا اتفاق جدیدی نمی افته . در حالی که اورژانس ما هر روزش اتفاقه.اتفاقات وحشتناک. از برادری که با چاقو زده برادر خودشو لت و پار کرده و فرستاده پیش ما تا بچه هایی که هر روز می افتن و پدر مادرهای دست پاچه که دوران بچگیشونو فراموش کردن اونا رو میارن بیمارستان و از ما میخوان عکس رنگی از سر بچه بگیریم. جالب اینجاست وقتی دانشجو بودم معنی عکس رنگیو نمیفهمیدم. چون سی تی اسکن که مورد نظر اوناست همون سیاه و سفید و خاکستریه. مثل ورم روده و معده یا اصطلاحات دیگه ای که سر در نمیارم. یا نارسایی اعضا که بهش میگن تنبلی. به هر حال تا ما زبان تخصصی اصطلاحات پزشکی ملتو یاد گرفتیم پیر شدیم. خووب الان داشتم کم کم گرم نوشتن میشدم ولی باید با برادرزادم برم که برای سفالگری تو مهد کودک پیش بند بخره .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 17:34 توسط ستاره |
|
|
من این هفته هم در دنیای مجازی نبودم .چون در گیر یک انتخاب مهم بودم و
بالاخره با تمام سختیش انجام شد. البته امیدوارم انتخاب درستی باشه. خیلی سخت بود ولی فکر میکنم با تمام اصول و عقاید قلبیم هماهنگ باشه.ا لان هم در حال ثبت نام آزمون دستیاری هستم. عجب درد سری داره. دعا کنید قبول شم. و یه انتخاب رشته خوبداشته باشم. جدیدا خیلی وسواس شدم تو انتخاب کردن. احساس میکنم عمرم به نیمه رسیده و نصفه باقیمانده خیلی کوتاه تر و تکرار ناپذیر تر از اونه که بخوام اشتباه کنم. از خدا میخوام مثل همیشه که کمکم کرده کمکم کنه.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 15:50 توسط ستاره |
|
|
سلام دوباره برگشنم. ولی کلی درس دارم هنوز برای امتحان اماده نیستم.یلی ناجوره. کشیکم که میدم . بعضی وقتی بعضی ادما که میان پیش ما محترم و مودب هستن .اگه اونا نبودن فکر میکردم همه ملت خل شدن. آخه هر کس میاد بیمارستان دعوا داره.این مردم فرق اورژانس و مطب و نمی فهمن . فرق مریض تحت نظر بودن و احیا شدنم نمیفهمن . فکر میکنند که هر مریضی که میاد تو بیمارستان باید یک پزشک و ۳ ۴ تا پرستار ۲۴ ساعت دست به سینه رو سرش وایساده باشند و تهوع آور میشه وقتی که داریم به یکمریض که جانش به دقیقه ها بستگی داره میرسیم و میان غر میزن که که مریض ما ناراحته. چرا شماها کار نمیکنند. چه طور این پول حروم از گلتون پایین میره. ایشالا کوفتتون بشه.
ایشالا کوفتم بشه این ۱۸۰ تومنی که بعد از ۶ ماه کار بهم دادن . و باقیش تو راهه و معلوم نیست کی برسه.. کاش بیمارستانی دولتی از مردم پول نمیگرفتن که ینا اینقدر پول دادنشونو نزنن تو سر ما....... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 18:7 توسط ستاره |
|
|
فقط همین . مادر بورد و پاور کامپیوترم یک ماهه سوخته و چون خواستم از گارانتی استفاده کنم هنوز صاحب کامپیوتر نشدم و حالم حسابی گرفته .و البته کمی هم درس خواندم . و راستش کمی هم قرار بود استاد دانشگاه بشم که تعداد دانشجو هام به حد نساب نرسید و کلا این ستاره الان چون بعد از یک ماه به کامپیوتر رسیده سر از پا نمی شانسد و فکر کردم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 21:13 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
خوشم از نوشته قبلی که اینجا بود نیامد. تا اطلاع ثانوی که فکر کنم یه چیز جدید بنویسم..................
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|